جمال رضايى

534

بيرجندنامه ( فارسى )

21 - بن [ د ] بازى : ban [ d ] bazi ( بند / سدّبازى ) : يكى از معانى واژهء " بند " در گويش بيرجند " سدّ " است . « 1 » براى اين بازى بچّه‌ها در كناره‌هاى جوىها و در نزديكى بركه‌ها و استخرها " بند " هايى با خاك‌ريز مىبستند و با جويه‌هايى كه درست مىكردند باريكه‌اى آب را از جوى اصلى جدا و در آنها روان مىساختند و آب را به " بند " ها مىرساندند . هر " بند " كه پر مىشد از كنارهء آن - يا از جويى كه به آن منتهى مىشد - آب را به " بند " ديگرى هدايت مىكردند و با پر كردن همهء " بندها " بازى آنان تمام مىگشت . 22 - بنيك‌بازى bonik bazi ( ماله‌بازى ) : " بنيك bonik " در گويش بيرجند به معنى " ماله " است يعنى تخم‌مرغى كه در لانهء مرغ مىگذارند تا مرغ روى آن بخوابد و تخم كند . براى اين بازى بچّه‌ها سنگى شبيه به تخم‌مرغ پيدا مىكردند و به آن " بنيك " مىگفتند . اين سنگ را در نقطه‌اى قرار مىدادند به نحوى كه سر باريكتر آن در زمين فرو مىرفت ، آنگاه از فاصلهء معيّنى ( دو تا سه متر ) يا سنگ تخت بزرگترى كه آن را " لپّر lappar " مىگفتند ، به نوبت به آن مىزدند و آن را به دور مىانداختند . هركس كه با لپّر خود " بنيك " را دور تر مىانداخت به همان نسبت برندهء شرط يا نذر بازى بود « 2 » . 23 - پادشابازى pade sa bazi ( پادشاه‌بازى ) در اين بازى چند بچّه جمع مىشدند و با انداختن " بجول " و يا قوطى كبريت ، يكى را به عنوان " پادشاه " و يكى را به عنوان " وزير " تعيين مىنمودند . " پادشاه " در صدر مىنشست و بچّه‌ها همه در كنار او دايره‌وار مىنشستند . « وزير » ترنايى به دست مىگرفت و آن را محكم بر زمين مىزد و مىگفت : " مملكت امن و امانست ، هركس خلاف كند به امر قبلهء عالم مجازات مىشود " . آنگاه بچّه‌ها به نوبت شروع مىكردند به انداختن ( توليدن ) " بجول " . اگر كسى " عاشق " مىآورد به او كارى نداشتند ولى اگر " دزد " مىآورد « 3 » مجازات مىشد بدينسان كه " وزير " به " پادشاه " مىگفت : قبلهء عالم دزدى آورده‌ام . شاه از او سؤالاتى مىكرد و گاهى دستورى براى تنبيه او مىداد ولى گاهى مىگفت " سپرده باشد " تا دزد يا دزدان ديگرى هم پيدا شوند و آنگاه همهء آنها را باهم تنبيه مىكرد . تنبيهات متفاوت و گوناگون بود مانند رفتن با دو به نقطه‌اى و برگشتن ، آوردن چيزى از جايى در وقتى معيّن و يا تحمّل چند ضربه ترنا و . . . امّا اگر كسى وقتى كه بجول را مىانداخت " اسب " مىآورد جاى " پادشاه " و اگر " خر " مىآورد جاى " وزير " را

--> ( 1 ) . نك : بندها . صص 171 - 164 . ( 2 ) . نك : " واژه‌نامهء گويش بيرجند " . ( 3 ) . براى اين اصطلاحات نگاه كنيد : " بجول‌بازى " شمارهء 18 . صص 532 - 529 .